• وبلاگ : حاجي آباد زرين زير ذره بين
  • يادداشت : عکسي که از ديوار برداشته شد
  • نظرات : 6 خصوصي ، 62 عمومي
  • پارسي يار : 13 علاقه ، 10 نظر

  • نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     
    سلام روز بخير
    چقدر عالي قلم زدين خاطرات کودکيتون رو...
    احسنت
    من عاشق آتيش درست کردن بودم و هستم...هنوزم هر وقت ميريم باغ آتيش درست کردن با خودمه خيلي لذت داره:)
    يادم مياد يه بار مشقهام رو دادم خواهرم برام نوشت بعد مامانم جاي اينکه منو دعوا کنه خواهرم رو دعوا کرد که چر مشقاي منو نوشته:))
    حس اين قسمت از متنتون رو شديدا لمس کردم: "شب بود که ناگهان به ياد يزد افتادم و مدرسه و خانم اليجه و 40 صفحه تکليف! بغض گلويم را گرفت. همه ي خوشيها به تنم زهر شد. حالا چکار کنم خدايا؟"
    پاسخ

    سلام عليكم... ممنونم... اين لطف شماست :) پس شما هم سابقه در هستيد :)