وبلاگ :
حاجي آباد زرين زير ذره بين
يادداشت :
عکسي که از ديوار برداشته شد
نظرات :
6
خصوصي ،
62
عمومي
پارسي يار
: 13 علاقه ، 10 نظر
نام:
ايميل:
سايت:
مشخصات شما ذخيره شود.
متن پيام :
حداکثر 2000 حرف
كد امنيتي:
اين پيام به صورت
خصوصي
ارسال شود.
+
بلاي آسموني
سلام...از اونجاي که يادمه قرار بود ديگه از نوشته هاتون تعريف نکنم بايد بگم اينکه موضوع داستانتون تکراري بود و طوري نوشته شده بود که اصلا مخاطب را جذب نميکرد که تا آخرش بخونه...خوب نبود درکل...به قيافه تون نميخوره که به بچه هاي مردم اون موقع ها کتک بزنين و اين ترسي که از عکس اومد سراغتون فکرکنم عاقبت اين کارتون بود:)
موفق باشيد
افعال جمله هايي که درباره نوع پستتون گفتم را معکوس کنين واسه اينکه اميدوار بشين که يه روزي سعدي هم ميشين:)
پاسخ
سلام :) اتفاقا به نکته اي اشاره کرديد که توي اين سالها اصلا توجه نکرده بودم! جد بزرگ ما حاج سيف الله مي خواسته به من اخطار بده که بچه! بچه هاي مردم را کتک نزن! :) // ممنونم از لطف شما... پاينده باشيد...