سفارش تبلیغ
صبا

کویر حاجی آباد زرین زمستان 89

به نام خدا

ماه رمضان شد می و میخانه برافتاد    عشق و طرب و باده به طرف سحر افتاد

ماه مبارک رمضان در این شبها تعلق خاطر دارد به خورشید بی فروغ اسلام حقیقی و راستی و مردانگی و علم و تدبیر و پارسایی. در این شبهای مبارک اگر توسلی به درگاه حیدر کرار حاصل شد ما را نیز از دعای خیر محروم نفرمایید.

روستای کوچک ولی دوست داشتنی ما در بسیاری از مسائل پیشرو و نمونه بوده و هست. کافی است فرهنگ و تحصیلات و علم و ایمان و آداب و رسوم و آیینهای حاجی آباد زرین را با دیگر نقاط استان و حتی کشور مقایسه کنیم تا متوجه شویم که به لطف خداوند مهربان در برخی نقاط چیزی از دیگران کم نداریم و در بسیاری از مسائل جلوتر هستیم و الهام بخش و بعضا متاسفانه مورد حسادت... بگذریم.

من به طور جدی از آن دسته افرادی هستم که قائلم فرهنگ عمومی روستایی مثل حاجی آباد زرین از مرکز شهرستان بالاتر است. بنا به رشته ای هم که تحصیل می کنم قطعانه می گویم بهره هوش و ظرفیت استعداد اهالی این خطه کویری از سطح استان یزدی که خودش نمونه کشور در بسیاری از مقوله هاست بالاتر است.

روستایی که هیچ چیز کم ندارد تا روستایی نمونه باشد: زیباترین کویر طبیعی ایران، نیروی جوان تحصیل کرده و مستعد، پیران با تجربه و سرد و گرم چشیده، حداقل 20 حافظ کل قرآن کریم، نان حلال و روزی پاک و وسیع، آگاهی عمیق دینی و مذهبی، پیشتازی و تعهد به انقلاب اسلامی، یادگار 11 شهید سرافراز، تجربه فرزندانی که در عرصه های مهم استان و کشور مدیریت کردند، رونق نوروز و محرم و رمضان، و از همه مهمتر وجود روحیه دوست داشتن وطن آبا و اجدادی در کمتر نقطه ای یکجا یافت می شود...

اما همه ی این مسائل به کنار... آزار دهنده است که علیرغم این ظرفیت علمی و فرهنگی و استعداد انسانی و طبیعی گاهی انسان به نکاتی برمی خورد که حسابی غیر منتظره است... مورد خاصی را مدنظر ندارم... دلم از جو عمومی آبادی گرفته است...

دلهای ما یکدل نیست. اتحاد واقعی نداریم. رقابتهای بیجا زمینگیرمان کرده است. به جای فکر برای حل مشکلات اصلی مانند جاده و آب آشامیدنی و زراعی و اشتغال داریم برای زمین زدن هم نقشه می کشیم... عجبا! در هر مسئله ای دو یا چند جبهه می شویم و به هم می تازیم! از تصمیم گیریهای کلان آبادی گرفته تا جزئی ترین مسائل که مثلا بعد از نماز دعا بخوانیم یا نخوانیم!

راز دار نیستیم و به راحتی به عزت و آبروی هم یورش می بریم. خودمان افرادی را به نمایندگی می گماریم و خودمان علیه شان اقدام می کنیم. به بزرگترها احترام نمی گذاریم. علم مان بیشتر حجاب و مانع می شود تا چراغ راه...

در هر مسئله ای به خود حق اظهار نظر تخصصی می دهیم ولی بر مبنای عرق خویشاوندی و قبیله ای. به ظاهر با هم دوستیم و در واقع خنجری به دست داریم و از پشت می زنیم... پناه بر خدای خطاپوش.

خدایا ! به احترام عظمت امیرالمومنین(ع) ضعفهای ما را با بی نیازیت جبران فرما. در این شبهای مبارک دلهایمان را به هم نزدیک کن و بذر صمیمیت و ارادت و صفا و یکرنگی را در دلهای محتاج ما پراکنده کن!

به دل نگیر... درد دل محرمانه ای بود با تو همشهری دوست داشتنی! تو هم برای من دعا کن.




تاریخ : یکشنبه 90/5/30 | 7:47 عصر | به قلم: محمد صادق خدایی | تا حرف حساب