سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

به نام خدا

امنیت یکی از بزرگترین نعمتهای خداست. خدا را شکر که کشوری امن و برقرار داریم و میان این منطقه ی آشفته و به هم ریخته در کمال آرامش شبها سر بر بالین ایمنی و ثبات می گذاریم.

استان یزد هم که در این میان نمونه ای زیبا است و کمتر مسئله ی امنیتی و انتظامی در آن وجود دارد. به همین ترتیب روستای زیبای حاجی آباد زرین نیز به زیور آرامش و امنیت آراسته تر است و شکرگذار تر.

اخیرا یکی از حافظان امین امنیت روستای حاجی آباد زرین یعنی ستوان یکم شاکری ماموریت خود در این روستا به عنوان فرمانده ی پاسگاه را به اتمام رساند و راهی پاسگاه انتظامی رباط پشت بادام شد. به برکت تلاشهای نیروهای خدوم انتظامی در این ایام سایه ی امنیت و آرامش بر منطقه ی ما حکمفرما شده است. و این امنیت خرمای شیرینِ حاجی آباد زرین است!

البته قدیم این چنین نبود! من به یاد دارم خاطرات وحشتناکی که بزرگانی مثل مرحوم میرزا علی اصغر خدایی تعریف می کردند از روزهایی که رنگی دیگر داشت. روزهایی که مردم حاجی آباد زرین قلعه نشین بودند و گاه گاهی حسنها می آمدند! حسن نامی نیکو است ولی در آن زمان به دزدانی می گفتند که از فارس می آمدند.

چقدر باورپذیر بود صحبتهای میرزا علی اضغر فقید! وقتی از ترس زنان و کودکان می گفت و جنش و جوش مردان قلعه ی حاجی آباد وقتی حسنها شبیخون می زدند. گاهی می شد با دادن آذوقه و پول آنها را دست به سر کرد... اما گاهی مسئله مهمتر بود. خدایش رحمت کند که یکبار تعریف کرد از نزاع خونینی که در آن ایام بین اهالی و دزدان پیش آمد.

خلاصه ی حکایت اینکه ایامی حسنها قلعه را محاصره کردند. یکی از بزرگان از بالای قلعه فریاد می زند: اینجا خبری نیست! هیچ آذوقه ای نداریم! اینجا چکار دارید؟ در این قلعه فقط یه جمع دختر و زن بی پناه هستند. آن راهزن جواب داده بود: ما برای همین آمدیم! همین پاسخ به راست یا دروغ کافی بود که آتش غیرت مردان را شعله ور کند.

میرزا علی اصغر اینطور ادامه می داد: جد بزرگ شما(خداداد) در آن ایام در قلعه نبود و بزرگتر فامیل شما حاج رضا حضور داشته. (حاج رضا عموی پدر بزرگ من بوده است) حاج رضای خداداد تحمل نمی کند و سریع با تفنگ آن دزد را نشانه می گیرد و شلیک می کند. آن دزد در دم کشته می شود. راهزنان که توقع چنین برخورد شدید و سریعی را نداشتند به هم می ریزنند. می فهمند که دیگر وقت درنگ نیست. چون ضارب را می شناختند تصمیم می گیرند که پدرش(مرحوم خداداد جد بزرگ ما) را پیدا کرده و بکشند.

از لطف خدا، خداداد که گله و احشام زیادی داشته آن روز در محل چراگاه نبوده ودر جای دیگری به شکار مشغول بوده است. چوپان او به محو دیدن دزدان فرار می کند و دزدان که نتوانسته بودند خداداد را بکشند تمام گله ی او را با خود می برند. ولی چون کشته ی خود را تلافی نکرده بودند فرمانده ی پاسگاه محلی وقت حاجی آباد زرین معروف به اللهِ افغانی را دستگیر کرده و با ناجوانمردی به ضرب گلوله می کشند.

این مصداق از نبود امنیت در آن دوران بود. کمی که به دوران نزدیکتر معاصر و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی بیاییم یک معضل جدید امنیتی در حوالی حاجی آباد زرین به وجود می آید که مردم را نگران می کند. قاچاقچیان مواد مخدر از بی سکنه بودن گستره ی وسیعی از بیابانهای اطراف حاجی آباد زرین استفاده کرده و کاروانهای بزرگی از سوداگران مرگ در حوالی این آبادی البته به شکل چراغ خاموش تردد می کردند و گهگاهی با مردم هم روبرو می شدند.

من خودم چیزهای مبهمی از یک اتفاق مهم یادم می آید در حدود 3 سالگی شخصا در آن حضور داشتم! خانواده ی ما به همراه بخشی از اهالی با مینی بوس غلامرضا قاسم از حاجی آباد زرین راهی اردکان بودند که به این کاروان مخوف برخورد می کنند. گروههای موتور سوار آنها با چرخیدن دور مینی بوس آن را متوقف می کنند. آنها تعداد زیادی با وسیله های نقلیه مختلف و البته کاملا مسلح بودند. یکی از اعضا در مینی بوس را باز کرده و وارد شده بود و شروع به تهدید مسافران نموده بود. خیلی ها دیگر کار را تمام شده می دانستند. بالاخره بعد از طی زمانی ظاهرا قاچاقچیان به این نتیجه می رسند که بهترین راه با توجه به عملیات امنیتی و پلیسی نیروی انتظامی در منطقه آزاد کردن اهالی و حرکت سریع است. این می شود که این اتفاق مخوف به خیر می گذرد.

در نهایت چند سال بعد نیروی انتظامی تصمیم می گیرد یکبار برای همیشه این منطقه را از وجود اشرار و کاروان قاچاقچیان بین المللی پاک کند و ضمن انجام یک عملیات سنگین پلیسی مسیر عبور آنها را مین گذاری کرده که در این عملیات 7 تن از اشرار به هلاکت رسیدند و این مسیر را برای همیشه ترک کردند.

کمی بعد برای تثبیت امنیت حاصله و لزوم وجود و استقرار یک پایگاه پلیسی در این منطقه از کویر پاسگاه انتظامی حاجی آباد زرین با حضور تیمسار طائفی فرماندهی وقت انتظامی استان یزد و جمع کثیری از مسئولان انتظامی و سیاسی و اجتماعی استان و استقبال باشکوه اهالی در دهه ی فجر سال 80 افتتاح می شود.

ستوان رشیدی اولین فرمانده پاسگاه انتظامی حاجی آباد زرین بود که چندین سال این مسئولیت را بر عهده داشت. پس از وی آقایان کرمی و جعفریان فرمانده ی پاسگاه بودند و سپس افسر فقید و وظیفه شناس ستوان باغیان این مسئولیت را بر عهده داشت که در حین ماموریتی بر اثر واژگونی خودرو عروجی شهادت گونه داشت. پس از درگذشت وی این مسئولیت بر دوش ستوان شاکری قرار گرفت که 6 سال اخیر برای حفظ امنیت و آرامش اهالی تلاش زیادی انجام داد. جناب شاکری ضمن انجام وظایف پلیسی محوله رابطه ای بسیار مثبت و توام با احترام با روستاییان داشت و حضورش در مناسبتها و جشنها و سوگهای مردم چشمگیر بود.

مردم روستای حاجی آباد زرین موافق با رفتن ستوان شاکری نبودند اما ضوابط و قوانین انتظامی چنین حکم می کرد که در این ایام پذیرای سبزپوش دیگری از راست قامتان ناجا یعنی ستوان بخشی به عنوان فرمانده جدید پاسگاه انتظامی حاجی آباد زرین باشیم.

خدایا نعمت بی بدیل امنیت را برای تمام مردم جهان حفظ بفرما...


 




تاریخ : دوشنبه 92/4/17 | 4:50 عصر | به قلم: محمد صادق خدایی | تا حرف حساب